مرتضى مطهرى

270

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

انسان دنبال تحصيل كه مىرود براى چه مىرود ؟ البته اين قبول است كه بعضى اوقات كه انسان دنبال تحصيل علم مىرود ، علم را مقدمهء امور مادى قرار مىدهد . در عصر ما اگر به كسى بگويند چرا درس مىخوانى ، چرا به دانشگاه مىروى ، مىگويد براى اينكه مهندس بشوم ماهى چهار پنج هزار تومان درآمد داشته باشم ، يا مىگويد مىخواهم طبيب بشوم ماهى فلان مقدار درآمد داشته باشم . ولى آيا بشر هميشه اين گونه است كه علم را وسيلهء ماديات قرار مىدهد ؟ يا نه ، در بشر حالت ديگرى هم هست كه لااقل گاهى علم را به خاطر خود علم مىخواهد . همين‌طور است ، براى اينكه اتفاقاً علماى واقعى يعنى علمايى كه علم را در دنيا پيش برده‌اند همانهايى هستند كه علم را براى علم خواسته‌اند نه علم را براى ماديات ، زيرا اينها كسانى هستند كه هزاران محروميت را تحمل كرده‌اند تا توانسته‌اند به اين حد از علم برسند . دوتا قصه هست ، يكى مربوط به مرحوم سيد حجة الاسلام كه از علماى اسلامى است و ديگرى مربوط به پاستور . براى هردو اين قضيه را مشابه يكديگر نقل كرده‌اند . مىگويند شب زفاف سيد حجة الاسلام بود . عروس را آورده بودند . زنها هم به دنبال او آمده بودند و آن تشريفاتى كه زنها دارند . سيد با خود گفت حالا كه زنها در اتاق هستند و پيش هم مىباشند ، فرصتى است براى مطالعه . به كتابخانه رفت و مشغول مطالعه شد . آنچنان سرگرم مطالعه شد كه يادش رفت كه شب زفافش است . زنها از اتاق عروس رفتند و عروس تنها ماند تا داماد بيايد . عروس بيچاره همين‌طور منتظر نشسته بود و به قول معروف سماق مىمكيد . داماد هم نيامد . سيد يك وقت ديد صداى الله اكبر بلند است . به خود آمد ، فهميد كه شب عروسى است . آمد پهلوى عروس و از او معذرت خواست ، گفت من غفلت كردم ، آنقدر سرگرم مطالعه بودم كه يادم رفت امشب شب عروسى است . دربارهء پاستور هم عين همين قضيه را نقل مىكنند كه او هم شب عروسىاش همين‌طور سرگرم مطالعات و تجربيات خودش بود تا صبح شد . در تاريخ مىنويسند مكرر اتفاق مىافتاد كه او در روزهاى يكشنبه كه تعطيل بود ، با زنش قرار مىگذاشت كه به كليسا يا به تفريح بروند . بعد تا زنش مىخواست خودش را آماده كند ، با خود مىگفت خوب است يك سرى به لابراتوار بزنم . غروب مىشد و او هنوز در لابراتوار بود .